گفتمان فرهنگی goftemanefarhangi

این وبلاگ صرفا به انگیزه ایجاد جایگاهی برای نشر مقالات فارسی، وعرصه هر گونه قال و مقالی در خصوص ارزش های فرهنگی مربوط به تاریخ و تمدن ایران زمین است . در این ارتباط نویسنده هیچگونه خط مشی خاص سیاسی یا عقیدتی ندارد. بدیهی است تمامی کسانی که در خاک ایران زندگی میکنند، قطع نظر از نژاد، دین، سنت ها، و اعتقادات آنان درمباحث فرهنگی بعنوان مردم ایران محسوب میشوند، دراین ارتباط هرگونه بحثی در زمینه های نژادی، مذهبی، و قومی با رعایت احترام به آنان مطرح میشود، و بمعنای برتری یکی بر دیگری نیست.
 
دسته گل نا شناس بر مزار ادگار آلن پو
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  

 

نقل از خبرگزاری کتاب ایران

دسته گل ناشناس بر مزار ادگار آلن پو

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از خبرگزاری فرانسه، فرد ناشناسی در بالتیمور مریلند هر سال روز تولد ادگار آلن پو شبانه به طور مخفیانه، دسته گلی به نشانه ادای احترام بر روی مزار این نویسنده آمریکایی قرار می‌داد. طی حداقل 60 سال گذشته، این عادت به صورت مرتب هر سال توسط فرد یا افرادی صورت می‌گرفت. اما امسال بر خلاف سال‌های گذشته این کار انجام نشد.

جفری ساووی، دبیر انجمن ادگار آلن پو گفت : «امروز (19 ژانویه) او نیامد». انجمن ادگار آلن پو از 380 تن از دوستداران پو در سراسر دنیا تشکیل شده که تعداد قابل توجهی از آنها در فرانسه حضور دارند. آثار پو در قرن نوزدهم میلادی توسط شارل بودلر، شاعر فرانسوی به فرانسه ترجمه شد.

 

ساووی می‌افزاید: «این فرد ناشناس از سال 1949 تاکنون هر سال روز 19 ژانویه (روز تولد پو) بین نیمه‌شب تا پنج صبح بر مزار نویسنده در قبرستان کوچکی در بالتیمور حاضر شده و دسته‌گلی روی آن قرار می‌داد».

 

ادگار آلن پو  سال 1809 در بوستون به دنیا آمد و امسال دویست و یکمین سال تولد او در آمریکا و کشورهای دیگر جشن گرفته شد. علاقه‌مندان پو در مراسم امسال از سراسر آمریکا خود را به بالتیمور رسانده و جشن تولد پو را در کنار مزار او برپا کردند

 

 

چند سال پیش پیغامی  روی مزار پو گذاشته شد و در آن خبر درگذشت این فرد ناشناس اعلام شده بود اما در پایان نامه ذکر شده بود که این کار از سوی شخص دیگری ادامه خواهد یافت. با این حال این فرد امسال برخلاف سال‌های پیشین عمل نکرد. شاید به علت حضور عده‌ای که برای شناسایی او در محل حضور داشتند، این فرد جلو نیامد



 
تاریخ مختصر زبان فارسی.....
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧  

 

نقل ازسایت: خبرگزاری کتلب ایران 

تاریخ زبان فارسی را به اختصار بخوانید

 

 

 

تاریخ مختصر زبان فارسی» نوشته محسن ابوالقاسمی از سوی انتشارات طهوری تجدید چاپ شد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، این کتاب از 3 بخش «زبان فارسی در دوره باستان»، «زبان فارسی در دوره میانه» و «زبان فارسی در دوره جدید» تشکیل شده‌است.

در بخش اول زبان‌های سکایی، مادی، فارسی باستان و اوستایی مورد بررسی قرار گرفته‌است و به ساخت زبات فارسی باستان و اوستایی اشاره دارد و همین‌ طور دو کتیبه از داریوش کبیر را آورده‌است.

بخش دوم به زبان‌های ایرانی میانه پرداخته‌ و ساخت زبان‌های ایرانی میانه غربی مورد بررسی قرار گرفته‌است. نمونه‌هایی از فارسی میانه مسیحی و نمونه‌ای از نوشته‌های مانی به فارسی میانه و همچنین کتیبه اردشیر در نقش رستم را آورده‌است.

در بخش سوم، به زبان‌های ایرانی جدید پرداخته شده و ساخت فارسی دری و الفبای فارسی دری و واژگان فارسی مورد بررسی قرار گرفته‌است.

دکتر محسن ابوالقاسمى(مولف کتاب)، در سال ۱۳۱۵ در ملایر به دنیا آمد. وی فارغ‌التحصیل رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد فرهنگ و زبان‌هاى باستانى ایران از دانشگاه لندن است.
وی تألیف بیست کتاب در زمینه دستور زبان فارسى، تاریخ زبان و زبان‌هاى باستانى را در کارنامه خود دارد که از جمله آن‌ها مى‌توان به؛ «دستور تاریخى زبان فارسى»، «شعر در ایران پیش از اسلام»، «تاریخ زبان فارسى»، «تحول معنى واژه در زبان فارسى»، «ریشه‌شناسى»، «درباره زبان آسى»، «راهنماى زبان‌هاى باستانى»، «دین‌ها و کیش‌هاى ایرانى» و ... اشاره کرد.

انتشارات طهوری، « تاریخ مختصر زبان فارسی» را در شمارگان 2200 نسخه و بهای 20000 ریال در اواخر آبان‌ماه روانه بازار کتاب کرده‌است.

 

 



 
جهان داستانی چهار شاعر معاصر...... نقد
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧  

 

جهان داستانی چهار شاعر معاصر

 

نفل از سایت: خبرگزاری کتاب ایران

 

 

 

قاصد روزان ابری،کتابی است از کاظم السادات اشکوری درباره چهار شاعر معاصر که در این مجموعه به نقد و بررسی آثار آنها پرداخته است ._

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)شعر امروز از شعر گذشته جدا نیست. آنچه به ظاهر برای برخی ناآشنا به نظر می‌رسد، شکل ظاهری شعر امروز است و این شکل نیز، در شعرهای موزون، ادامه شعر گذشته است. با این تفاوت که اگر در گذشته شاعر پایبند بود هر مصراع از شعرش با چهار «فاعلاتن» برابر باشد، شاعر امروز، به پیروی از «نیما»، برای مثال در یک مصراع یک «فاعلاتن» می‌گنجاند و در مصراع بعد دو «فاعلاتن» و در مصراع بعد پنج «فاعلاتن»...
شعری چنین، از آن قالب نردبانی شکل بیرون می‌آید و در شکل ظاهر، کلماتی پراکنده به نظر می‌رسد؛ حال آنکه دارای نظمی منطقی است.


در شعرِ امروز، فضاهای تازه و نوآوری همراه با شکلِ شعر رخ می‌نماید و بیشتر مفهوم و به زبانِ دیگر، «عمق» شعر توجه شاعر را جلب می‌کند؛ یعنی شعر از «سطح» به سوی «عمق» کشیده می‌شود و از ابهام ساختگی فاصله می‌گیرد.
در شعر گذشته، شاعران انگشت‌شماری می‌شناسیم که به ژرفای شعر نقب زده‌اند، که از آن جمله‌اند: حافظ و مولوی.
شاعرانی بودند که شعر خود را با واژه‌‌های عربی دور از ذهن می‌انباشتند که مثلاً شعر را در پرده‌ای از ابهام قرار دهند؛‌ حال آنکه دانستن معنای آن واژه‌ها و یا مراجعه به کتاب‌های لغت کافی بود تا ابهام از شعر رخت بربندد.
برخی شاعران گذشته نیز به «نکته‌گویی» و «نازک خیالی» روی می‌آوردند و شعر را به صورت «معما» در می‌آوردند.
ابهام در شعر نه به واژه‌‌های دور از ذهن مربوط است و نه به نکته‌پردازی، بلکه «خیال» و «اندیشه» ‌اند که در آن نقش دارند.
چه بسا شعرها از گذشته و امروز می‌شناسیم که ساده‌اند و با واژه‌های آسان شکل گرفته‌اند، اما زوایای فراوان دارند و خواننده را از کوچه‌های پرپیچ و خم خیال به سرزمین‌های دوردست می‌کشانند.
شعر خوبِ امروز، چونان شعرِ خوب گذشته، وضعی چنین دارد. هرچند صفت «خوب» برای «شعر» چندان مناسب به نظر نمی‌رسد؛ چرا که «شعر» اگر شعر باشد نیازی به صفت ندارد.


شعر گذشته اغلب شخصی بود، یا به قشر بالای جامعه تعلق داشت. شاعر، حتی اگر از قشرهای پایین جامعه برخاسته بود، به دولتمندان روی می‌آورد و شعر خود را به ستایش آنان اختصاص می‌داد تا از «نقره» دیگدان زند.
از مشروطیت به این سوی، شعر مردمی شد و مسائل اجتماعی در شعر راه یافت.
در شعر امروز، انسان نقش ویژه‌ای دارد و هم در این شعر غم و شادی آدمی به گونه‌ای عام به چشم می‌خورد.

در این دفتر آثار چهار شاعر معاصر از چهار زاویه بررسی شده است. شعر هر شاعر، اگر آن شاعر صاحبِ سبک باشد، از زوایای گوناگون در خور بررسی است. برای مثال یکی از زوایا می‌تواند بررسی زیر و بم و پیچ و تاب واژه‌ها باشد. می‌دانیم که شاعران انگشت‌شماری هستند که توانسته‌اند شادی و اندوه، رزم و بزم، عشق و ناکامی ... را در وزنی واحد بیان کنند. اندوه با وزن ملایم، کلام را به مویه نزدیک می‌کند، و گاهی به حسرت؛ حال آنکه شادی با وزن تند، کلام را حالت ضربی می‌دهد و جنبش و تحرک در پی دارد.
تنها شاعری که در وزن واحد از عشق و اندوه و میدان رزم و مجلس بزم سخن می‌گوید و از صدای حروف و زیر و بم واژه‌ها سود می‌جوید و کلامش به دل می‌نشیند، حماسه‌سرای بزرگ ایران ابوالقاسم فردوسی است. شاعران بسیاری که می‌شناسیم که سوگ‌سرایی‌شان آدمی را به رقص وامی‌دارد و شادخواری‌شان اندوه به دل می‌نشاند!
احمد شاملو (الف. بامداد) نیز از معدود شاعرانی است که زیر و بم واژه‌ها را می‌شناسد . چگونه احساس خود را به خواننده منتقل کند. بیشترین قطعه‌هایی که او سروده، در وزنی واحد است؛ و در این وزن واحد، موفق شده است احساسهای گوناگون خود را بیان کند.
برای مثال در شعر «چلچلی» شاعر به زندگی می‌اندیشد و به گذر عمر. «پیمانه» سرانجام پر می‌شود، پیمانه‌ای که ـ به زعم شاعر ـ کاسه چوبین جذامیان را ماننده است؛ و آفتابِ عمر غروب می‌کند.
پیمانه‌ها به چهل رسید و از‌ آن برگذشت افسانه‌های سرگردانی‌ات ای قلب دربه‌در به پایان خویش نزدیک می‌شود.
شاعر ناگهان به یاد می‌آورد که از چهل‌سالگی پای فراتر نهاده است. در این یادآوری با زیر و زبر و پیچ و تابِ واژه‌ها، گذشت عمر نشان داده می‌شود. گویی آدمی از پای کوه خود را به دامنه می‌رساند و بعد به قله روی می‌آورد؛ آنگاه سرازیری آن سوی قله با «کسره‌ها» که اندوه را با خود دارند و حسرت را، آغاز می‌شود.
اما اگر، در این دفتر، تنها به بررسی یک جنبه اکتفا شده، بدین سبب است که شاید جنبه بررسی شده در مورد هر یک از این شاعران برجسته‌تر می‌نماید تا جنبه‌های دیگر. این سخن نه به آن معناست که برای مثال «نیما» شعر خود را از نام درختها، گیاهها، جانورها و امثال آن انباشته است، بلکه او با بهره‌گرفتن از پدیده‌های محیط‌زیست، هم مفاهیم فرهنگی ویژه‌ای را به سرزمین شعر وارد کرده است و هم منظور اجتماعی خود را. در مورد دیگر شاعرانی که نام و آثارشان در این دفتر آمده است نیز این سخن مصداق دارد


شعرهایی که در این دفتر می‌خوانید، گزیده‌ شعرهای چهار شاعر موردنظر نیست، بلکه نمونه‌هایی است که به آنها اشاره شده است.

 

 



 
مولانا زبان شناسی ایستاده بر بام ادب فارسی
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢  

نقل از خبرگزاری کتاب ایران

مولانا، زبان‌شناسی ایستاده بر بام ادب فارسی

2 آذر 1388 ساعت 11:49

دومین روز «همایش بین‌المللی بزرگداشت اندیشه‌های جهانی مولانا جلال‌الدین بلخی، دیروز(یکشنبه) از سوی معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن با حضور جمعی از صاحب‌نظران و دانشجویان حوزه‌های مرتبط در مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی برگزار شد. در این همایش بین‌المللی صاحب‌نظرانی از ترکیه، هندوستان، پاکستان و ... حضور داشتند و به ارایه مقالات برگزیده خود در بررسی ابعاد گوناگون احوال، آثار و شخصیت مولانا پرداختند./

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مقالات ارایه شده این نشست از سوی هیات رییس‌ای‌ متشکل از دکتر اصغر دادبه، مولف و مدرس حوزه اندیشه، یونس جعفری، مدرس دانشگاه و محقق حوزه ادب و اندیشه، محمد حسینی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی و دکتر توفیق سبحانی، مولف و مدرس دانشگاه، داوری شدند.

در ابتدای این برنامه، دکتر سلیم مظهر، استاد و رییس دانشگاه پنجاب لاهور و از فعالان فرهنگستان زبان و ادب فارسی در مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، در زمینه «بررسی ترجمه‌های اردو از مثنوی» اظهار داشت: تاکنون 81 ترجمه رسمی از آثار مولانا به زبان اردو در پاکستان انجام شده است که بیشترین این ترجمه‌ها به کتاب مثنوی معنوی مولانا باز می‌گردد. از این میان می‌توان به مجموعه‌هایی با عنوان «الهام منظوم» و «پیراهن یوسفی» اشاره کرد.

وی دلیل رونق یافتن و ترویج آثار مولانا در شبه قاره هند را فراهم بودن زمینه‌های مناسب برای گسترش زبان فارسی در بستر زمان خواند و بیان داشت: از دوره غزنویان تاکنون هیچ شاعر برجسته‌ای نبوده است که به نوعی از آثار این عارف(مولانا) پیروی نکند یا درباره این اثر، مطلب و سروده‌ای نداشته باشد. علامه محمد اقبال لاهوری افتخار می‌کرد که از مریدان مولانا جلال‌الدین بلخی بود.

دکتر مظهر در ادامه به پیوندهای زبانی و فرهنگی ایران و پاکستان اشاره کرد و با بیان این که حتی سرود ملی کشورش کاملا به زبان فارسی است، گفت: بیش از نیمی از لغات زبان اردو را کلمات فارسی تشکیل می‌دهند. در این کشور متنی ادبی‌تر خوانده می‌شود که به زبان فارسی نزدیک‌تر باشد. در دنیا هیچ ملتی نیست که ایران و ایرانیان را بیشتر از پاکستانی‌ها دوست داشته باشد. در این زمینه و با هدف پیشرفت‌های گوناگون در حوزه‌های علمی و فرهنگی، نیازمند ارتباط‌های بیشتری میان دو ملت ایران و پاکستانیم.

در ادامه، دکتر اصغر دادبه به عنوان دبیر این نشست، درباره مطالب عنوان شده اظهار کرد: تردیدی نیست که نزدیکی فرهنگی دو ملت از آرزوهای مردان فرهنگی ماست. اگر نتوانیم با این فرهنگ مشترک دربرابر تهاجمات فرهنگی بایستیم، باخته‌ایم. هنر ما در استثنایی بودن ادب ماست.

سپس دکتر کاووس حسن‌لی، استادان دانشگاه شیراز و مولو‌پژوهی که تألیفاتی در این حوزه دارد، درباره مقاله خود با عنوان «رفتارهای هنری در رباعیات مولانا» با اشاره به این که رباعیات حجمی از کارها و آثار مولوی است که از دیدگاه هنری کمتر درباره آن کار شده است، عنوان کرد: جان آتش گرفته مولانا لجظه به لحظه در خانه تن او شعله‌ور می‌شد و از هر روزنی که می‌یافت، شعله بر می‌کشید. روح سرگشته مولوی خود را به در و دیوار قفس تن می‌زد و او را لحظه‌ای آرام نمی‌گذاشت، سماء یک نمایش نیست، این حرکات، تکان‌های تن آتش‌گرفته عاشق است و سخنانی که او در این حالات بیان می‌کرد، اسراری‌اند که بر اثر التهاب آتش عشق در قالب کلماتی آهنگین می‌جوشند. این‌ها شعر نیستند، بلکه نشانه‌هایی از روح به غلیان در آمده عارف‌اند که از دیگ وجودی او در قالبی از غزل و رباعی ریخته می‌شوند.

وی ادامه داد: مولانا سخنی دیگر گونه می‌آفرید، چون دنیا را دیگر گونه می‌دید. از دیگر ویژگی‌هایی که در آثار او دیده می‌شود، این که در حین لذت بردن از زندگی، همه را به شاد زیستن دعوت می‌کند و مرگ برای او شیرین است. کلام او همچنان اندیشه‌هایش پی‌درپی‌اش، در زایش و نوگرایی‌اند و تکراری در آنها دیده نمی‌شود.

حسن‌لی، مولانا را به دلیل زبان‌شناسی و شناخت معرفتی‌اش، ایستاده بر بام زبان و ادب فارسی توصیف کرد و یادآور شد: اندیشه‌های مولانا در تمامی آثارش فربه‌اند، اما رفتارهای هنری او نظیر سازش دادن ناسازگاری‌ها با یکدیگر تأثیر این زیبایی‌ها را دو چندان می‌کند. استدلال‌های هنری مولانا در رباعیات، بیان روایات داستانی که در آن تمامی عناصر یه داستان اعم از راوی، شخصیت، گره حسی و موضوعی و ... وجود دارند، رفتارهای زیباشناسانه در بلاغت زبان، سادگی و صمیمیت بیان و گفت‌وگو با توده مردم، در رباعیات مولانا فراوانند.

وی با بیان این که بسیاری از ریشه‌های مکتب وقوع در اشعار مولانا وجود دارد، متذکر شد: او گاهی یک تصویر را در آیینه قرینه می‌سازد و آن را تکرار می‌کند و این موضوع یکی از ویژگی‌های سبکی مولاناست.

در ادامه سید محمدعلی سجادی، از پژوهشگران حوزه مولوی‌شناسی، به قرائت مقاله‌اش با عنوان «پنبه وسواس بیرون کن زگوش» پرداخت و غرض نهایی «عرفان» از نگاه مولانا را رسیدن به اطمینان قلبی عنوان کرد.

سپس دکتر مهدی ماحوزی، مدیر گروه دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد رودهن و رییس کمیته علمی این همایش، دو مقاله خواندنی از سوی صاحب‌نظران این حوزه که به دلیل بیماری و مسافرت از حضور در این همایش بازمانده بودند را معرفی کرد.

او از دکتر تقی ‌پورنامداریان و مقاله‌ای که درباره «مُثُل و جهان مُثُل» نوشته و تفکرات افلاطون را با آرای شیخ اشراق در این زمینه پیوند داده و از نگاه مولانا به آن پرداخته است، قدردانی کرد و گفت: استاد محمد جواد شریعتی ـ ساکن استان اصفهان ـ در مقاله خود با عنوان «پیوندهای مردم با مولانا» از دیگر صاحب‌نظرانی به حساب می‌آید که با نگاهی ویژه، موضوعی جدید را در آثار مولانا بررسی کرده است.

در خاتمه این نشست، پروفسور «ریحانه خاتون» از کشور هندوستان، محققق و پژوهشگر حوزه مولوی‌شناسی، مقاله خود رابا نام «مولوی‌شناسان در هند»  با معرفی کتاب‌ها و فرهنگ‌نامه‌های مشهوری که با استناد به این اثر زبان فارسی یا درباره آن تألیف شده‌اند، ارایه داد.

 

 



 
شناخت دنیای هخامتشیان.......
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱  

 

نقل از: خبرگزاری کتاب ایران 

شناخت دنیای ناشناخته هخامنشیان، بر اساس اسناد تاریخی

 

دنیای ناشناخته هخامنشیان» نوشته داریوش احمدی به‌گونه‌ای روشمند و ناقدانه و با اتکا به اسناد دست اول تاریخی، ابعاد و زوایای کم‌تر شناخته شده یا ناشناخته‌ تاریخ هخامنشیان را بررسی می‌کند. این کتاب تاریخی به کوشش جوانه توس به چاپ دوم رسیده است._

داریوش احمدی نویسنده کتاب‌های تاریخی به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: تا چندین دهه‌ پیش شیوه‌ مورخان غربی در بررسی تاریخ هخامنشیان، تنها بازگویی روایات نویسندگان کلاسیک یونانی و پذیرش کمابیش کامل و دربست آن‌ها بوده بدون آن که به انگیزه‌ها و اغراض راویان آن‌ها توجه کنند.

 

وی خاطرنشان کرد: فهم و تحلیل رویدادها و مناسبات تاریخی آن دوران بر مبنای تئوری‌ها و ایدئولوژی‌های جدید بوده است. متأسفانه شماری از نویسندگان داخلی نیز با پی‌روی نسنجیده از همین نوع تألیفات یونانی‌گرایانه و ایدئولژیک یکسره بی‌اعتبار، و یا با تکرار افسانه‌های تاریخی باستان‌پرستانه، گاه از این سوی بام فروافتاده‌اند و گاه از آن سوی بام!

 

این نویسنده و پژوهشگر یادآور شد: اما از دهه‌ 1980 میلادی به بعد، پژوهشگران تاریخ ایران با بازنگری در مبانی پژوهشی و روش‌شناختی خود کوشیدند یکسونگری و جانب‌داری را در بهره‌گیری از منابع تاریخی به کنار نهادند و در مقابل، با استفاده‌ افزون‌تر از منابع شرقی (میان‌رودانی - ایرانی) و تحلیل رویدادهای تاریخی با اتکا به جهان‌بینی شرقی و اصول هرمنوتیک (بررسی و فهم رویدادهای تاریخی در چارچوب زمانی - مکانی خود) تاریخ هخامنشیان را از نو تدوین و بررسی کنند.

 

وی افزود:‌ انتشار کتاب‌های پیشرو و درخشانی چون مجموعه‌ تاریخ هخامنشی (ویراسته‌ هلن سانسیسی- ویردنبورگ و دیگران، لیدن، 1987 به بعد)، تاریخ امپراتوری پارس، از کوروش تا اسکندر (نوشته‌ پیئر بریان، پاریس، 1996)، و تداوم امپراتوری، آشور، ماد، پارس (ویراسته‌ جیووانی لنفرانچی و دیگران، پادوا، 2003) بی‌گمان تأثیر کلانی را در بسط و تثبیت این روش‌شناسی جدید داشته است.

 

احمدی در ادامه سخنانش گفت:‌ در این کتاب کوشش شده بر مبنای این چشم‌اندازها نگاهی نو به دوره تاریخی هخامنشیان داشته باشد و به گونه‌ای روشمند و ناقدانه و با اتکا به اسناد دست اول تاریخی، ابعاد و زوایای کم‌تر شناخته شده یا ناشناخته‌ تاریخ هخامنشیان (اعم از شخصیت‌ها، ساختارها و نهاد‌ها) را، چه در قالب پژوهش‌های منفرد و چه با ترجمه‌ مقالات مناسب، روشن و آشکار سازد.

 

این اثر نخستین کتاب از مجموعه پژوهش‌هایی است که درباره‌ تاریخ و فرهنگ عصر هخامنشی منتشر شده و دانسته‌های بسنده و روشنگرانه‌ای را در اختیار علاقه‌مندان و پژوهشگران تاریخ ایران قرار دهد.

 

جایگاه داریوش بزرگ در تاریخ و اساطیر ایران، آتوسا، شهبانوی پارسی، ارسس، شهریار گمنام، ایزدبانوی آناهیتا در عصر هخامنشی، آسیای مرکزی و سرزمین‌های شرقی در عصر هخامنشی، آموزش و پرورش در عصر هخامنشی، مروری بر هفت لوحه از الواح ایلامی تخت جمشید، قوم پارس، دروغی در دل تاریخ؟!، بازرگانی در عصر هخامنشی، دین زرتشتی در عصر هخامنشی، طبقات اجتماعی در عصر هخامنشی، ثبت اسناد در عصر هخامنشی، نامه‌نگاری در عصر هخامنشی، هخامنشیان و تورات و گئومات از جمله بخش‌های مختلف کتاب است.

 

داریوش احمدی نویسنده و پژوهشگر کتاب‌های تاریخی است. «هخامنشیان: فرمان‌روایان زمین و دریا»، «پایان جهان و ظهور موعود در ادیان ایران باستان»، «قوم آریا»، «هزاره‌های پرشکوه» و «دوازده قرن شکوه» از جمله کتاب‌های وی محسوب می‌شود.

 

 



 
اطلس زبانهای ایرانی
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳٠  

 

پژوهشکده زبان‌شناسی منتشر می‌کند                                        

 نقل از سایت: خبرگزاری کتاب ایران 

 

 

 

 

  اطلس زبان‌های ایرانی با داده‌های زبانی40 هزار آبادی

تحقیقات میدانی برای گردآوری، توصیف و حفظ زبان‌های در معرض خطر کشور به منظور انتشار اطلس زبان‌های ایرانی در پژوهشکده زبان‌شناسی در حال انجام است./

معاون پژوهشکده زبان‌شناسی کتیبه‌ها و متون با بیان این مطلب به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، گفت: یکی از فعالیت‌های پژوهشکده زبان‌شناسی کتیبه‌ها و متون از جنبه گویش‌شناسی،‌ حفظ میراث زبانی شفاهی ایران است.

 

دکتر یدالله پرمون به میراث شفاهی اشاره کرد و افزود: میراث شفاهی به زبان‌هایی گفته می‌شود که متکلم دارند؛ زیرا میراث شفاهی زبانی ایران،‌ معمولا نوشتار ندارند و بخشی از آن‌ها به تازگی از بین رفته یا در آستانه نابودی است.

 

وی افزود: پژوهشکده زبان‌شناسی، کتیبه‌ها و متون در تدوین پیکره‌های زبانی، تدوین گویش‌های زبانی ایران، توصیف و گردآوری اطلس زبانی ایران از جنبه الفبای آوانگاری، نخستین ارگان رسمی ایران است که از الفبای بین‌المللی در تدوین  یکی از فعالیت‌های پژوهشکده زبان‌شناسی کتیبه‌ها و متون از جنبه گویش‌شناسی،‌ حفظ میراث زبانی شفاهی ایران است  پیکره زبانی استفاده می‌کند.

 

این زبان‌شناس یادآور شد: اکثریت آثار زبان‌شناسی در مسائل آوایی و تدوین پیکره، قابل اتکا نیست از این رو در این پژوهشکده، شیوه تدوین پیکره از زبان‌های ایران و پیشنهادهایی برای آوانویسی گردآمده که زبان‌‌شناسان می‌توانند از جنبه‌های مختلف برای گویش‌نامه‌ها به آن اتکا کنند.

 

عضو هیأت علمی پژوهشکده زبان‌شناسی، کتیبه‌ها و متون خاطرنشان کرد: همچنین برای آوانوشته‌های مندرج در گویش‌نامه‌های ایرانی، استفاده از الفبای قدیمی، غیراستاندارد و فاقد امکانات برای ثبت دقیق ظرایف تلفظی آسیب‌های بسیاری به زبان‌های کهن وارد می‌کند.

 

مدیر گروه زبان و گویش خاطرنشان کرد: با استفاده از این الفبا، پیکره‌هایی ارائه می‌شوند که می‌توانند مورد استفاده پژوهشگران دیگر قرار گیرند و در این راستا، شیوه تدوین پیکره مطابق استانداردهای دانش زبانی یکی از مواردی است که می‌توان بر پایه آن شیوه‌های آوانگاری را به شکل مکتوب ارائه داد. از  میزان بسیار زیادی از اطلاعات این طرح ملی فراهم آمده و برای تدوین اطلس زبان‌های ایرانی، داده‌ها و مواد زبانی چهل هزار آبادی با جمعیت بالای 10 خانوار گردآوری شده است  این روی، پروژه بزرگی با عنوان پروژه ملی یکی از طرح‌های پیشتاز مصوب پژوهشکده زبان‌شناسی کتیبه‌ها و متون تعریف شده است.

 

این زبان‌شناس یادآور شد: میزان بسیار زیادی از اطلاعات این طرح ملی فراهم آمده و برای تدوین اطلس زبان‌های ایرانی، داده‌ها و مواد زبانی 40 آبادی با جمعیت بالای 10 خانوار گردآوری شد که برای یافتن گویش‌های خاص، گاه سراغ روستاها و آبادی‌هایی با جمعیت بسیار محدود و انگشت شمار نیز رفتیم.

 

این دکترای زبان‌شناس تصریح کرد: بر اساس برآوردهای انجام شده، جمع‌آوری دیتای گویش‌های کمتر از 20 هزار آبادی کشور باقی مانده است.

 

وی افزود: برنامه‌ریزی‌های اولیه برای تهیه این اطلس از سال 80 تا 85 انجام شد و از سال 85 این پروژه به صورت عملی کلید خورد که در مرحله ورود اطلاعات زبانی، طی سال‌های 85 تا 86 آوا نویسی بخش بسیار ارزشمندی از 10 هزار داده زبانی انجام شده است.

 

پرمون در پایان تاکید کرد: امید است مرحله دوم این پروژه با تأمین به موقع و کافی اعتبارات، اجرایی شود تا بتوانیم اطلس زبان‌های ایرانی را تدوین کنیم و در اختیار زبان‌شناسان و علاقه‌مندان قرار دهیم.

 



 
زرتشت به روایت تاریخ.....
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩  

 

                                                                                                                                                                                                                                             نقل از سایت :کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت

 

زرتشت‌ به‌ روایت‌ تاریخ‌

 

- نام‌ پیامبر ایرانی‌ به‌ شکلی‌ که‌ دو هزار و پانصد سال‌ رواج‌ داشته‌، زرتشت‌ است‌. یونانیان‌ این‌ نام‌ «رازوراسترس‌» ( Zoroastres ) تلفظ‌ کرده‌اند. این‌ کلمه‌ به‌ زبان‌ لاتین‌ راه‌ یافت‌ و سپس‌ به‌ شکل‌ مأنوس‌ زورواستر ( Zoroaster ) در آمد. قدیمی‌ترین‌ اشاره‌ی‌ معتبری‌ که‌ رد آثار یونانی‌ به‌ زرتشت‌ شده‌ است‌ در رساله‌ی‌ آلکیبادس‌ ( Alcibiades ) افلاطون‌ آمده‌ است‌.
تاریخ‌ ولادت‌ زرتشت‌ را در فاصله‌ی‌ بین‌ 600 تا 6000سال‌ پیش‌ از میلاد مسیح‌ ذکر کرده‌اند. روایات‌ ایرانی‌، که‌ براساس‌ منابع‌ پهلوی‌ مانند بوندهشن‌ و اردای‌ ویرافنامه‌ تکیه‌ دارند و پس‌ از زوال‌ نفوذ آیین‌ زرتشت‌، یعنی‌ 2000 سال‌ پس‌ از زمان‌ زندگی‌ او، نوشته‌ شده‌اند، میلاد زرتشت‌ را سه‌ قرن‌ قبل‌ از اسکندر مقدونی‌ می‌دانند. این‌ روایت‌ موهوم‌ به‌ وسیله‌ی‌ بیرونی‌ و مسعودی‌ و دیگر نویسندگان‌ اسلامی‌ پایدار ماند و تا قرن‌ گذشته‌ نیز اعتبار خود را حفظ‌ کرد.
2-2- ارسطو (
Aristotle ) و اودوکسوس‌ ( Eudoxus ) و هرمی‌ پوس‌ ( Hermippus ) می‌نویسد که‌ زرتشت‌ پنج‌ هزار سال‌ پیش‌ از جنگ‌ تروا ( Trojan War ) می‌زیسته‌ است‌. دیوجانس‌ لائرتیوس‌ ( Diogenes Laertius ) از قول‌ هردمودروس‌ ( Hermodorus ) و کسانتوس‌ ( Xanthus ) همین‌ نظر را نقل‌ می‌کند. از سوی‌ دیگر، دیودووروس‌ اریتریایی‌ ( Diodorus of Eretria ) و آریستو کسنوس‌ ( Aristoxenus ) می‌گویند که‌ فیثاغورس‌ یکی‌ از شاگردان‌ زرتشت‌ بوده‌ است‌. از این‌رو پلینی‌ ( Pliny ) به‌ حق‌ شک‌ دارد که‌ زرتشت‌ خود نام‌ یک‌ تن‌ بوده‌ یا چند تن‌ دیگر نیز همین‌ نام‌ را داشته‌اند.
پس‌ از زرتشت‌، جانشینان‌ او که‌ در ری‌ ، واقع‌ در سرزمین‌ ماد، عالی‌ترین‌ مسند روحانی‌ دین‌ زرتشت‌ را در دست‌ داشتند زراتشتر اتما (
Zarathushtratema ) یعنی‌ زرتشت‌ - واران‌ نامیده‌ شدند. 

1-3- بررسیهایی‌ که‌ در صد و پنجاه‌ سال‌ اخیر، نخست‌ در اروپا و پس‌ از آن‌ در آمریکا در زمینه‌ی‌ ادبیات‌ و مذاهب‌ و زبانهای‌ شرقی‌ به‌ عمل‌ آمده‌ به‌ حل‌ این‌ مسئله‌ کمک‌ شایانی‌ کرده‌اند. (در ادامه‌ نظر آقای‌ فرهنگ‌ مهر را خواهیم‌ آورد).
زبان‌ اوستایی‌ خویشاوند زبان‌ سانسکریت‌ است‌. گاتاها یا سرودهای‌ مقدسی‌ که‌ به‌ توسط‌ زرتشت‌ ساخته‌ شده‌اند، طنینی‌ عتیق‌ همانند سرودهای‌ ریگ‌ - ودا، دارند. همچنین‌ نزدیکی‌ محسوسی‌ بین‌ دستور زبان‌ و وزن‌ و سبک‌ سرودهای‌ ریگ‌ - ودا ، و دستور زبان‌ و وزن‌ و سبک‌ گاتاهای‌ زرتشت‌ موجود است‌، و در حقیقت‌ ساختمان‌ صرفی‌ زبان‌ گاتاها از ساختمان‌ صرفی‌ سرودهای‌ ریگ‌ - ودا، ابتدایی‌تر و ساده‌تر است‌. در هر حال‌ اکنون‌ این‌ طرز تفکر وجود دارد که‌ تصنیف‌ گاتاها نمی‌تواند به‌ طور جداگانه‌ و در یک‌ فاصله‌ زمانی‌ دور از زمان‌ تصنیف‌ وداها صورت‌ گرفته‌ باشد، و بر روی‌ هم‌ محققان‌ کنونی‌ به‌ اجماع‌، عصر زرتشت‌ را حداقل‌ یک‌ هزار سال‌ قبل‌ از مسیح‌ می‌دانند.
ایران‌؛ زادگاه‌ فلسفه‌
1-4- می‌گویند که‌ آیین‌ بودا دین‌ نیست‌: بلکه‌ فلسفه‌ است‌. همدان‌ امروز، یا اکباتانای‌ (
Ekbatana ) ایران‌ باستان‌ که‌ در کتیبه‌های‌ بابلی‌ آگاماتانو ( Agamatanu ) خوانده‌ شده‌ و یونانیان‌ آن‌ را اکباتانا ( Ecbatana ) نامیده‌اند، به‌ معنی‌ ملتقای‌ چند راه‌ آمده‌ است‌. از طرفی‌ چون‌ ایران‌ باستان‌ در حقیقت‌ راه‌ مهمی‌ بین‌ اقوام‌ گوناگون‌ بوده‌، به‌ ناچار در طول‌ تاریخ‌ خود محل‌ برخورد افکار فلسفی‌ شرق‌ و غرب‌ و انتقال‌ و نشر آن‌ فلسفه‌ها به‌ اکناف‌ عالم‌، بوده‌ است‌. در میان‌ ایرانیان‌ تفکراتی‌ در زمینه‌ی‌ حقایق‌ جاودان‌ هستی‌ وجود داشته‌ که‌ فلسفه‌ی‌ قدیم‌ یونان‌ از آن‌ متأثر شده‌ است‌. همچنان‌ که‌ آیین‌ مهر و آیین‌ مانی‌ در ایران‌ تحت‌ تأثیر دین‌ زرتشت‌ برخاستند و بعداً وارد اروپا شدند و افکار فلسفی‌ غرب‌ را به‌ شدت‌ تحت‌ تأثیر قرار دادند در این‌ مورد به‌ تأثیرات‌ اندیشه‌ ایرانی‌ بر فلسفه‌ افلاطونی‌ مراجعه‌ فرماید). 

نخستین‌ برخورد شرق‌ و غرب‌
1-5- کوروش‌ در سال‌ ششصد قبل‌ از مسیح‌ یونیا (
Ionia ) را فتح‌ کرد. فیلسوفان‌ یونانی‌ از روزگار طالس‌ ، پایه‌گذار مکتب‌ ملطی‌ ، با شرق‌ تماس‌ پیدا کردند. نومینیوس‌ ( Numenius ) از مردم‌ آپامی‌ ، می‌گوید فیثاغورس‌ و افلاطون‌ ، حکمت‌ قدیم‌ مغان‌ ایرانی‌ و نیز حکمت‌ برهنمان‌ هندی‌ که‌ را به‌ ایران‌ آمده‌ بودند، به‌ یونان‌ معرفی‌ کرده‌اند.

 



 
درباره هنر ..... - زنده یاد امیر حسین آریانپور
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٥  

 

درباره ی هنر 

 

زنده یاد :امیرحسین آرین پور 

 

مرجع : سخن – دوره ی 12 – خرداد 1340 – شماره ی 2

 

 

کلید واژه ها : شناخت هنر ، شعر ، بازی ، هنر آفرینی ، انسان ابتدایی، عمل غریزی ، اثر هنری، غریزه ی تزیین

 

 

آن چه محققان کنونی برآنند، این است که برای شناخت دقیق هنرها ونیز هر امر ریشه دار  کهنسال دیگر باید در بادی امر منشاء و سیر، آن ها را دریافت، و سپس با بصیرت ژرف، و پهناوری که از چنین تفحصی به دست می آید، به تجزیه و تحلیل آن ها پرداخت، و به عناصر و تعریف آن ها رسید، اما چون هنرها در آغاز جزء لاینفک زندگی انسانی بوده اند، هیچ گاه نمی توان جریان ابتدایی آن ها را مستقل از شیوه های مختلف زندگی بررسی کرد. بنابراین در این پژوهش نخست خاستگاه، و سیر هنرهای ابتدایی مطمح نظر می افتد، و پس از آن عناصر، و مختصات آن ها مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند. به اتکاء اکتشافات علوم اجتماعی، می توان گفت که شعر و نیز موسیقی و رقص و پیکرنگاری، و پیکر تراشی و دیگر فعالیت هایی که امروز مدلول لفظ  هنر » است، از نخستین جلوه های حیات انسانی است. انسان از آغاز هم چنان که ابزار و »

سلاح می ساخت و خوراک و پناهگاه می جست، به کارهای هنری دست می زد پایکوبی و ...دست افشانی می کرد، ترانه می خواند و پیکر می ساخت در قدمت هنر بحثی نیست، بحث در این است که انسان خشن و گرسنه و سرگردان ابتدایی چرا درگیر و دار زندگی پر تلاطم پیش از تاریخ به آفرینش هنری می پرداخت. بی گمان انسان ابتدایی به موازات تلاشی جانکاه که برای صیانت ذات خود می گرد، آثار هنری نیز می آفریند، و از ان لذت می برد. اگر آثار هنری به نحوی از انحاء سود رسان یا لذت بخش نمی بود، قطعا هیچ گاه به وجود نمی آمد. پس باید دید که آثار هنری چه بهره ای به بشر آن روزگاران می رسانید. شناخت این نکته برای هرگونه تحقیق هنری و از آن جمله ،بررسی کنونی ما ضرورت دارد. زیرا بدون شناخت منشاء و سیر گذشته ی یک امر .شناخت وضع موجود، و جریان آینده آن به درستی میسر نمی شود.

 

فیلسوفان و هنرشناسان از دیرگاه در این باره پژوهش کرده اند و بنابر عقیده و سلیقه ی خود ،آراء گوناگونی آورده اند. ولی عموما باور داشته اند، که هنر از فطرت بشر تراویده است، گفته اند که: انسان به مقتضای نظام دنیای درون خود، دست به هنر آفرینی زده است. و به بیان دیگر هنر آفرینی محرکی درونی یا غریزی دارد، و مانند خور و خواب، و تولید مثل و دیگر فعالیت های حیاتی برای حفظ زندگی انسانی ضرورتی طبیعی دارد .هنر آفرینی نوعی بازی است، و بازی وسیله و مقدمه ی آموختن اعمال حیاتی است، می گویند که: هنر نوعی بازی استLangeولانگهSpencerو اسپنسرSchillerشیللر و بازی فعالیتی است بی هدف که در نتیجه فزونی نیروی ارگانیسم روی دهد. ارگانیسم انسانی، و حیوانی قسمتی از نیروی خود را در راه کارهای لازم حیاتی صرف می کند. و بی صرف باقیمانده ی نیرویی که بقاء یا تراکم آن مخل، و مزاحم اعمال حیاتی است، به حرکاتی بی هدف دست می زند . هنر آفرینی یکی از انواع بازی است، و مانند بازی های دیگر هدفی

بیرون از خود ندارد، و نقشی مثبت ایفا نمی کند. بلکه فقط باعث دفع نیروی زاید بدن است، و دفع نیروی زاید به قول شیللر، ارگانیسم را سبکبار، و آسوده می سازد، و به قول اسپنسر: آن را متلذذ می کند، و به قول لانکه: آن را به سرمستی، و توهمی خوشایند سوق می دهد.

 

در انتقاد این نظریه می توان گفت:

 الف -چنان که از بررسی بازی های اقوام ابتدایی کنونی، و جوامع قدیم مثلا یونان باستان بر می آید. قسمتی از فعالیت های افراد بالغ جوامع ابتدایی که در نظر متمدنان ، تفننی، و از زمره بازی هاست، در واقع اعمالی است، که برای نیل به هدف ها،و مقاصد معینی صورت می گیرد. بنابراین انسان ابتدایی در سنین بزرگی اساسا به « بازی » ( در معنی فعالیت های بی هدف ) توجهی ندارد، و هنر ابتدایی را نمی توان بازی یعنی فعالیت بی هدف انسان بالغ ابتدایی دانست.

 

 ب -انسان در گیر و دار حیات مخوف، و دشوار ابتدایی، دایما برای حفظ خود، و جستجوی خوراک، و پناهگاه تلاش می کند، و در این صورت به ندرت نیروی زایدی برای او باقی می ماند، تا برای صرف آن به فعالیت های بی هدف مانند بازی بپردازد

 

پ- اگر هنر آفرینی را نوعی بازی یعنی فعالیتی غریزی بدانیم ، به این سوال برمی خوریم که چرا این بازی بر خلاف دیگر بازی ها، این قدر منظم، و دلپذیر است، و به اشکال بسیار دقیق، و ظریف در می آید، و چگونه یک عمل غریزی که طبیعتن باید به صورت کمابیش ثابتی ،متحقق و متظاهر شود، این همه تغییر، و تحول و تنوع می پذیرد. پس از آن چه گذشت در می یابیم که نظریه بازی اسپنسر از عهده ی تبیین فعالیت های هنری بشر بر نمی آید، و هنر ابتدایی را نمی توان وسیله ای برای دفع نیروی زاید دانست، هنر را از تجلیات بازی میداند. و در بیان بازی اشاره(Karl Groos)به کارل گروس  می کند، که افراد انسان، و سایر حیوانات عالی خود به خود در کودکی از اعمال حیاتی بزرگتران تقلید می کنند، و به این ترتیب تدریجا راه و رسم زندگی را می آموزند، و برای زندگانی مستقل مجهز، و آماده می شوند.

:بر این نظریه نیز ایرادهایی از همان قبیل که در مورد نظریه ی پیشین بیان شد وارد است.

 

الف- اگر فرض کنیم که انسان در دوره ی کودکی به قصد آموختن اصول زندگی به بازی می پردازد، نمی توانیم بپذیریم که در بزرگی نیز به این کار ادامه می دهد، زیرا فرد بالغ قاعده ی این اصول را قبلا آموخته است، و از این گذشته پس از بلوغ چون باید به حل مسایل واقعی حیات اشتغال ورزد، نمی تواند مجالی برای تمرین، و تجربه اندوزی داشته باشد.

 

ب- اگر هنر آفرینی را نوعی بازی بیانگاریم که انسان را با محیط خود سازش می دهد، باید قبول کنیم که انسان ابتدایی به جای مواجهه، و مبارزه با واقعیت ، در کنجی نشسته و به وساطت ترانه و تصویر ومجسمه ، به شناختن و دگرگون ساختن محیط زندگی خود نایل آمده است . این هم نامفهوم و پوچ و یاوه است

 

پ- اعضای جوامع ابتدایی کنونی از این منظر به هنر نمی نگرند، آن را وسیله ای برای

.آموزش و پرورش و آماده ساختن افراد نمی دانند.

نتیجه این که هنر را نمی توان مشابه بازی، و ناشی از غریزه ی بازی دانست،  آرای کسانی که این دو فعالیت را با هم اشتباه کرده اند، از افلاطون و شیللر، و اسپنسر و لانکه تاگروس و بر خطاست (verworn)و نیز ورن.

 

هنر آفرینی از« غریزه بازی » نمی تراود،و وسیله ی طبیعی حفظ حیات انسان نیست.

نظریه ی دوم : داروین و بسیاری از پیروانش بر ان بوده اند،که حیوانات خاصه نرها ذاتا

تدابیر و وسایلی برای جلب جفت،و تسهیل عمل تناسل،و تولید مثل به کار می برند. ازاین زمره است پوست و مو یا پشم رنگین برخی پستانداران،و پرهای رنگارنگ و نغمه سرایی ،بعضی پرندگان. انسان نیز به همین منظور خود را می آراید،و محیط خود را تزیین می کند .بنابراین هنری که از  این رهگذر پدید می آید،یکی از وسایل بقای نوع انسان است .این نظریه نیز مشمول پاره ای انتقادات،و ازجمله برخی از ایرادهای  بالاست.

الف- از زیست شناسی بر می آید،که زیبایی برای جانوران مطرح نیست،و جلوه ظاهری باعث جلب آنها نمی شود،گل های زیبا پرندگان،و حشرات را جلب نمی کنند،بلکه گل های بودار و مفیدند که آن ها را به سوی خود جذب می کنند. جانوران ماده هم جفت را موافق دلخواه خود،و به خاطر زیبایی او برنمی گزینند،بلکه معمولا قوی ترین افراد نر ماده ها را می ربایند.

 

ب- اگر بخواهیم بال و پر و نغمه های بعضی پرندگان یا لانه مورچگان،و کندوی زنبوران

عسل را به صرف آن که در نظر ما خوشایند یا واجد انتظامی مهندسی هستند،با آثار هنری همسنگ بدانیم،لزوماباید بسیاری  از چیزها از قبیل ذرات متبلور فلزات یا تکه های برف یا قطره های آب و قطعات ابر و گل و جواهر را نیز اثر هنری بشماریم. زیرا آن ها هم نمایی رنگین یا درخشان یا متقارن دارند،و خوشایند ما هستند،ولی قبول این امر نه تنها ماهیت هنر انسانی را روشن نمی سازد،بلکه مفهوم کلمه ی « هنر » را گنگ تر و مبهم تر می کند،زیرا در عرف ما « اثر هنری » عبارت از چیزی است،که به وسیله انسان ساخته،و پرداخته شده باشد.

 

پ- اگر برخی از جانوران دون انسان برای جلب جفت و تسهیل تولید مثل به تزیین خود،و محیط خود می پردازند،پس چرا بسیاری از جانواران دیگر از هر گونه خودآرایی و تزیینی برکنارند؟ چرا میمون که از دیگر حیوانات جز انسان کامل تر است به هیچ وجه خود را نمی آراید،و چهچه نمی زند،و چیزی که بتوان بدان اثر هنری نام داد نمی آفریند؟ ممکن است بگویند ما حق نداریم حیات میمونی را با موازین زندگی انسانی بسنجیم ، آن را فاقد اثر هنری بدانیم در پاسخ می گوییم که اگر چنین حقی نداریم پس چرا حیات  پرندگان را با ملاک های  انسانی می سنجیم،و قایل می شوم که پر و بال و آواز پرندگان چون برای ما خوشایند است،نزد خود آن ها نیز خوشایند و دوست داشتنی،و وسیله ی جلب جفت است؟ ماییم که نوای بلبل ، یال شیر و یا دم طاووس یا کاکل حواصیل را از نظر خودمان زیبا و خوشایند می دانیم و ماییم که میمون را باز از نظر خودمان فاقد چنان زیبایی و تزیین می شماریم. اگر پرندگانی غریزه تزیین داشته باشند پستانداران دارای چنین غریزه ای اما کاملتر باشند چون آثار چنین غریزه ای را در کاملترین پستانداران یعنی میمون نمی بینیم پس به حق حکم می کنیم که نمی توان رنگ و نگار بعضی از جانواران و انتظام و ظرافت لانه و آشیانه بعضی دیگر را ناشی از غریزه تزیین و وسیله جلب جفت دانست.

 

ت- اگر هنر ابتدایی نوعی تزیین و ناشی از غریزه ی جنسی و وسیله جلب جفت باشد پس سلیقه ی تاریخی هنرهای تزیینی به ویژه آرایش بدن خالکوبی و رنگ آمیزی پوست و خودسازی باید به مراتب بیش از سابقه ی سایر هنرها باشد. بر خلاف عقیده ی هنر شناسان

که(Groosse)و گروسه(Woermann)و ویرمان (Hoernes)پیشین امثال هورنس هنرهای تزیینی را قدیمی ترین هنرها می پنداشتند از تصویرها و طرح هایی که بر سر دیوار های برخی از غارهای فرانسه و اسپانیا کشف شده است به خوبی برمی آید که انسان از ابتدای کار از دوره ی حجر قدیم به کشیدن تصویر رغبتی تمام داشته است و بنابراین خود

آرایی بر پیکر سازی مقدم نیست . پس هنرهای انسانی را نمی توان نوعی تزیین و محصول غریزه ی جنسی دانست

 

ث- اگر قبول کنیم که جانوران به اقتضای غریزه ی تزیین خود را می آرایند و حتی هنر می آفرینند باز هم نمی توانیم آثار هنری انسان را در شمار فعالیت غرایز بگذاریم. زیرا معمولن فعالیت های غریزی مثلن لانه سازی پرندگان بنا بر قوالب کمابیش ثابتی صورت می گیرد حال آن که آثار هنری انسانی در جریان زمان و پهنه مکان به هزاران هیأت گوناگون در آمد است . داروین خود اعتراف می کند که در جوامع نسبتن پیشرفته نمی توان تجلیات هنری را با غریزه و فطرت انسانی تبیین کرد مردم شناسان به خوبی نشان داده اند که در جوامع ابتدایی نیز می توانیم تجلیات هنری را به استناد غریزه باز نماییم. زیرا در آن جوامع هم به تنوع آثار هنری و اختلاف های عظیمی که معمول عواملی غیر از غرایز است برمی خوریم.

 

ج- انسان ابتدایی برای کشیدن طرح ها و نقوش مطلوب خود گوشه های دور افتاده از غارها را که کاملن از هوا آزاد و روشنایی دور و از این رو خفقان آور و غیر قابل سکونت بود کشف (Ariege)در آری یژ برمی گزید(Niaux) چنان چه تصاویری که در غار نی یو   

شده است در هشتصد متری دهانه غار قرار داد. این دور افتادگی می رساند که آثار هنری به منظور تزیین و تجمل به وجود نیامده است . از اکتشافات باستانشناسی برمی آید که اقامتگاه انسان ابتدایی معمولن از محل تصاویر دور و به دهانه غار نزدیک بوده است. اگر انسان ابتدایی به قصد تزیین و برای جلب جفت به فعالیت های هنری می پرداخت مسلمن به جای اعماق دلگیر و تیره غار قسمت های ابتدایی و روشن و قابل سکونت غار را برای پیکر سازی اختیار می کرد تا جفت یا جفت هایش به سهولت از تماشای آنها برخوردار شوند و به وجد آیند.

 

از این نکته نیز استنباط می شود که انسان ابتدایی به تحریک غریزه تناسلی جلب جفت دست به کارهای هنری نمی زده است

 

چ- تصاویروطرح های انسان اولیه معمولن بر روی یکدیگر کشیده شده اند انسان ابتدایی با آن که از حیث مکان در مضیقه نبود اصرار داشت که دایمن در نقاط معینی نقاشی کند از این رو برای کشیدن یک تصویر جدید اجبارن یک تصویر قدیمی را می تراشید و از میان می برد و بر جای آن تصویر جدیدی می کشید این هم می رساند که هدف هنر آفرینی تزیین و خودنمایی نبوده است.

 

ح- چنانکه بسیاری از جامعه شناسان دریافته اند اکثر اقوام ابتدایی موجود که تا اندازه ای همانند انسان اعصار اولیه زیست می کنند، باز فعالیت های هنری حتی هنرهای تزیینی را وسیله ای برای جلب جفت نمی شمارند بلکه چنانچه خواهیم دید از دیده ی دیگری به فعالیت های هنری می نگرند. حاصل سخن این که آثار هنری تجلی « غریزه ی جنسی » و وسیله ی جلب جفت و تولید مثل و بقاء و نوع نیست و رأی داروین و نیز دیگر نظریه های مشابه مثلا نظریه فروید واقعیت انطباق نمی یابد.

 

نظریه سوم : کانت و جمعی از هنر شناسان از دیرگاه انسان را دارای مواهب و کراماتی ملکوتی دانسته و باور داشته اند که انسان به حکم فطرت بر خلاف جانوران دیگر پایبند اشکال و الوان می شود و بدون چشمداشت هیچگونه سود و نتیجه ای به خودی خود از زیبایی لذت می برد

 

:ضعف این نظریه به خوبی آشکار است

الف- نمی توان به وجود غریزه ی جمال پرستی قایل شد زیرا همه ی غرایز برای بقای

.موجود لزوم مبرم دارند ولی غریزه جمال پرستی متضمن هیچ گونه اهمیت حیاتی نیست فعالیت های غریزی عبارت است از اعمال مفید و لازمی است که براثر هزاران سال تکرار جزء اختصاصات ارگانیسم های حیوانی شده و به انسان به ارث رسیده است. وجود غرایز برای بقای فرد و نوع ضروری است . ولی آیا جمال دوستی برای صیانت ذات انسان مخصوصن انسان نیمه حیوان ابتدایی هیچ گونه ضرورتی دارد؟

 

ب- اگر فرض کنم که چنین غریزه ای در میان باشد  باز نمی توانیم آثار هنری ابتدایی را تبیین کنیم زیرا می دانیم که انسان ابتدایی برای خرسند کردن مهمترین غریزه ی خود غریزه صیانت ذات، ناگزیر از مبارزه ای درنگ ناپذیر است و چنان به دشواری از عهده ی حفظ خود و تدارک خوراک و پناهگاه بر می آید که مسلمن نیرو و مجالی برای برآوردن نیازهای غریزی درجه دوم و از جمله غریزه جمال دوستی در صورتی که به فرض محال چنین غریزه ای موجود باشد ندارد .

 

پ- اگر محض جمال دوستی به ایجاد آثار هنری میپرداخت آیا گوشه های دور افتاده و

نامسکون غارها را صحنه پیکر نگاری و پیکر تراشی می ساخت؟

 

ت- اگر جمال دوست بود چرا اصرار ورزید که تصاویر زیبای خود را روی یکدیگر بنگارد

و از افزایش آن ها جلوگیری کند ؟

 

ث- در جوامع ابتدایی کنونی اثری از این ذوق و موهبت عظمی نمی بینیم در این صورت درمی یابیم که نباید آثار هنری اولیه را به غریزی جمال دوستی نسبت داد و

.انسان وحشی ابتدایی را دارای ذوق هنری فطری پنداشت ،بر روی هم نمی توان گفت که انسان ابتدایی به اقتضای نظام درونی خود دست به هنر آفرینی می زده است سلوک انسان و از جمله هنر آفرینی منحصرن تجلی غرایز در مورد انسان بلکه در مورد جانواران پست تر نیز نارساست. اجمالن بعضی از نقایص نظریه غرایز را نام

:می بریم .

 

الف – اعتقاد به وجود غرایز یعنی اعتقاد به وجود یک سلسله استعداد برای اجرای اعمالی نیاموخته . مشکلی نمی گشاید اگر بگوییم که انسان دوست دارد زیرا غریزه ی دوست داشتن دارد چنان چه بگوییم انسان دوست نمی دارد زیرا دوست می دارد . مفهوم غریزه مانند مفهوم « نفوس حیوانی » دکارت و « تصورات فطری » لاک و « موناد » های لایب نیتس و « نومن » کانت  « مطلق » هگل خود امری مبهم و مجهول است. و نمی تواند روشنگری علمی کند.

 

ب- نظریه ی هواخواهان نظریه ی غرایز به قدری مختلف است که هریک را می توان برای رد و طرد دیگری اقامه کرد. یکی از نکات مورد اختلاف تعداد غرایز است در این باره (Jamesو نوزده (جیمز(Trotterروانشناسان به تفاوت از دو (فروید ) و چهار (تراتر   یاد کرده اند(Mc Dougall)و مگ دو کال(Thorndikeو عده بیشتری (نورن دایک به این سو معلوم شده است که برخی از(Helvetius)پ – از زمان لاک و هلوتیوس  .فعالیت های انسانی که در شمار اعمال غریزی گذاشته می شوند اکتسابی و آموختنی هستند ت- غرایز اساسن مکانیسم های حیوانی ساده ای هستند و در همه اقوام و افراد از انسان پیش از تاریخ تا اقوام ابتدایی کنونی و انسان متمدن یکسان اند. و در این صورت به خودی خود نمی توانند اختلافات عظیم افراد و اقوام را باز نمایند

 

ث – غرایز انسان هرچه باشند محصول تکامل انسان اند و به این سبب به هنگام خود تغییر شکل می دهند و موافق مقتضیات محیط به صورت پیچیده گوناگون درمی آیند پس حتی برای شناخت اعمال غریزی شناخت عوامل غیر غریزی محیط لزوم می یابد

 

حال که غرایز یا فطرت یا عوامل بیولوژیک یعنی تجهیزات طبیعی فردی از عهده تبیین هنر برنمی آید لزومن باید هنر را امری اجتماعی بدانیم و اعتقاد کنیم که عامل تبیین هنر روابطی است که در دنیای خارج میان افراد انسانی بر قرار می شود

با آن که ارگانیسم های فردی عناصر سازنده ی جامعه هستند ، باز حیات اجتماعی تابع قوانین حاکم بر حیات فردی نیست. چنان که مواد مختلف با آن که همه مرکب از ذرات مولکولی اند، باز برای خود خواص و قوانینی مستقل از خواص و قوانین مولکول ها دارند بر این منوال مختصات و مقتضیات فرد و جامعه بر یکدیگر منطبق نمی شوند

پس ما که منشاء هنر را در ارگانیسم فرد نیافتیم ، ناگزیر باید آن را در اجتماع پیرامون فرد بجوییم . چون جامعه یا حیات اجتماعی مفهوم وسیعی دارد و مرکب از شئون فراوانی است به آسانی نمی توان هنر را پیگیری کرد. اختلاف نظر محققان درباره ی سرچشمه اجتماعی هنر از این جا پدید می آید.

 

گروهی از هنرشناسان بر آن اند که انسان ابتدایی به قصد آن که خود را در جامعه مشخص و ممتاز سازد و ارادت دیگران را به خود جلب کند به خویشتن آرایی و تزیین و تلطیف محیط خویش می پرداخت و در این صورت هنر زاده شوقی است که انسان های نخستین به خودنمایی  و کسب عزت و اعتبار داشته اند. این نظریه که صاحبان اش تطور تاریخی انسان را از نظر دور می دارند و خصایل انسان متمدن دوره های اخیر را به انسان ابتدایی نسبت می دهند محیط انتقادات بسیار است.

 

الف-انسان ابتدایی چنان گرفتار تهیه ی خوراک و پوشاک و پناهگاه بود که فرصت امتیاز طلبی نداشت. امتیازات اجتماعی هنگامی ظهور کرد که انسان از صورت ابتدایی بیرون آمد و تا حدی بر طبیعت مسلط شد و توانست فارغ از غم قوت و غذای روزانه در پی امتیاز و .تجمل و تفنن رود. بنابراین هنر ابتدایی نمودار تجمل پرستی و امتیاز جویی نیست .

 

ب-اگر بپذیریم که انسان ابتدایی امتیاز طلب بود باید ببینیم که چرا نقاشی و مجسمه و موسیقی و شعر را « امتیاز » می شمرد. اگر بگوییم که انسان « طبعن» به آثار هنری می گراید و می بالد در آن صورت با تمام اشکالات نظریه ی غریزه جمال دوستی روبرو می شویم در غیر این صورت هم نمی توانیم تبیین کنیم که چرا هنر آفرینی وسیله خود نمایی و کسب امتیاز است. مگر آنکه برای آن فایده ای بجوییم و به این ترتیب به طرح نظر دیگری بپردازیم .

 

پ-اگر انسان ابتدایی هنر را امتیازی اجتماعی می دانست زوایای مهجور غارها را

.برای نمایش « امتیازات » خود بر نمی گزید

 

ت-وانگهی دلیلی نداشت که تصاویر جدید را روی تصاویر قدیم بکشد و قسمتی از

.امتیازات » خود را از میان ببرد»

 

ث-در جوامع ابتدایی کنونی هنر آفرینی وسیله خود نمایی و کسب امتیازات اجتماعی

نیست .بنابراین چون نمی توانیم هنر را امتیاز و آرایشی اجتماعی یعنی یکی از عوامل فرعی حیات اجتماعی بشماریم ناچار باید آن را از وسایل معیشت یعنی از عوامل اصلی حیات اجتماعی محسوب داریم.